نهنگ
دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۴۴ ب.ظ
خــــــدا کــجاست ببیند در ایــن تباهــی ها
چه سرنوشت بدی داشت سر به راهی ها؟
و یا کجاست ببیند دروغ های بزرگ
نشسته اند میان دل ِ گواهی ها؟
کجا سپیدی مان را به صفحه ها دادیم
که رنگ داده به اخبارمان سیاهی ها؟
اسیر دست سیاهی است شهر و زندانش
به تنــگ آمـــده از آه بــی گنــــــــاهی ها
نتــرس ای دل خــونیــن از آستــان ریـــــــا!
تو سالهاست گذشتی از این دو راهی ها!
مرا معاف کن از دست بوسی حَضَرات
کــه الــتـــزام نـدارم به اشتبــاهی ها!
...
نهنگ پای دلش ماند و تن به ساحل داد
که آب ِ تیـره بمــاند بــرای ماهــی ها...
عبدالمهدی نوری
پی نوشت :
دعوت شدیم و به عذری "نه" گفتیم...
۹۴/۰۴/۲۲