یاد دریا
دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۵۰ ب.ظ
در خانه، پشت میز کارش، یاد دریا کرد
پشت سر هم دکمه های خسته را وا کرد
دلتنگی اش را بر تن شن ها نوشت اما
دریا حروفش را به دست موج حاشا کرد
اصلا چرا نام تو را باید به دریا گفت؟
"حتی نباید عشق را با خویش نجوا کرد"
با ماهیانش که فقط نام تو را بر لب...
با این جسارت ها چرا باید مدارا کرد؟!
...
دل زد به دریا، غرق شد در عطر موهایت
خود را به جرم مستی اش تسلیم دریا کرد
شاید بسازد باز حس آن شبی را که
یک زن تنش را ذره ذره در دلش جا کرد
اما نمی شد حس آغوش تو را حتی
یک لحظه از امواج سرگردان تمنا کرد
....
می خواست در دریا بمیرد، مثل قو ... اما
خود را کنار عکس تو ... در خانه پیدا کرد!
عبدالمهدی نوری
۹۴/۰۴/۲۲