در سوگ خورشید
دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۲۵ ب.ظ
غروب، هلهله در کاخ شامیان پیچید
عروس خانه ی خورشید در عزا رقصید!
غریب بودی و در آخرین نفس دیدی
زنی که خون تو را ریخت، رخت نو پوشید!
حروف از پس این درد بر نمی آیند
سکوت تلخ تو را تشت خون فقط فهمید...
سکوت ارثیه ی خانوادگی تو بود
عجیب نیست که حتی زمین تو را نشنید!
هنوز کوچه ی تشییع مادرت می سوخت
که تیر- تیر به تنهاییت زنی خندید!
و تیر-تیر به تابوت تو تنت را دوخت
کمان تیره ی ابری که ماه را بلعید!
۹۴/۰۴/۲۲